تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic متال برای همه
بررسی انواع سبک های موسیقی متال و معرفی گروه ها
Bittersweet

بیتر سوییت رو دانلود کنید. اگه تاحالا نشنیدین از دستش ندین چون یکی از شاهکارهای مشترک سه نابغه ی موزیک فنلانده: ویله والو ،لائوری یلونن و آپوکالیپتیکا!

بعدا اگه وقت شد ترجمه شم براتون میزارم ولی از اون کارای ناب و تکرار نشدنیه که شاید اگه به فارسی برگرده قشنگیش از بین بره...

ادامه ی بیوگرافی ساوتیج رو هم میزارم. فعلا برنامه ی ورد کامپیوترم پاک شده و پوشه های ترجمه م اجرا نمیشن!توروخدا شانسو می بینین؟حالا که بعد دو ماه امتحانام تموم شده انواع و اقسام مرضهای واگیر دار به کامپیوترم هجوم آورده...

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1386ساعت   توسط مهسا  | 

Savatage

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برادر به نامهای کریس و جون آلیوا بنیان گذاری شد.این باند به خاطر ضبط آلبومهای مفهومی و تاثیر گذار مشهور است.همچنین قبل از اینکه آنها به عنوان باندی پروگرسیو شناخته شوند عمده ی شهرتشان برای اولین آلبوم آنها بود که به سبک هوی و پاور متال کلاسیک ضبط شده بود.گفته میشود این باند از سال 2001 کم کار شد و از سال 2002 اعضای آن دیگر با هم زندگی نمیکنند (زندگی کاری!نه زندگی معمولی) در عوض عمده ی تلاش خود را برای شکوفایی باند

Trans-Siberian Orchestra  و پروجکت های مربوط به این باند گذاشته اند.

 

بیوگرافی (قسمت اول):

کریس و برادرش جون اولین باند خود را در سال 78 تشکیل دادند و نام آن را آواتار گذاشتند.آنها این ایده را از دو موضوع محبوب خود "برج" و " بیگانه" گرفتند.دو سال بعد این باند دونفره با استیو واچ اولز اشنا شد و هنگامی که در کلبه ی چوبی الیوا مشغول تمرین بودند تصمیم گرفتند نام باند را به the pit تغییر دهند.واچ اولز که قبلل در باندهای دیگری کار کرده بود برای ادامه ی همکاری اش با باند آلین به طور مکرر از برادران آلیوا کناره می گرفت. وقتی که اولین لاین آپ Savatage شکل گرفت،جون درامز را به عهده ی واچ اولز گذاشت و خودش را از شر وظیفه ی سنگین دارمر بودن نجات داد.سپس به استیو یک لقب جالب دادند که برای باقی دوران حرفه ای اش از آن نام استفاده کند : "Doctor Hardware Killdrums"

که البته بیشتر مواقع این اسم کوتاه شده و اورا فقط دوک (doc) صدا میکردند. انها این عقیده را داشتند که استیو خیلی سنگین و سخت کار میکند...

کریس، جون و استیو سالها در کلیرواتر و تامپا(جایی که والدین آلیوا قبل از تغییر مکان به کلیرواتر در آنجا زندگی میکردند) در کلوبها به اجرا پرداختند تا اینکه در سال 81 کیث کالینز به آنها ملحق شد تا جون بازهم وظیفه ی خود را به او واگذار کند (او گیتار بیس خود را به کیت داد!)  در یکی از انتشارات جانبی ای که این باند اخیرا در اینترنت منتشر کرده یک ویدئوی کوچک از کاری وجود دارد که بعدها شاهکار این باند لقب گرفت : زمانی که استیو و برادران آلیوا در کلیرواتر بودند با هزینه ی اندکی این ویدئو را در یک پارک ساختند. این ویدئو که به تازگی ورژن جدید آن منتشر شده هولوکاست نام دارد که آنها میخواستند آن را قبل از انتشار آلبوم اول Savatage ، به عنوان کاوری برای آهنگ "فوران" از ون هالن و نسخه ی ویدئویی آهنگ " تو واقعا مرا درک کردی" منتشر کنند. تا سال 82 باند آواتار در رده بندی ها در دسته ی هوی متال قرار می گرفت ، اما دراین سال رادیوی محلی تامپا که "تامپا راک رادیو استیشن" نام داشت این باند را یک باند محلی فلوریدایی معرفی کرد و این معرفی باعث شد تا آواتار توجه ها را به خود جلب کند. برای همین در سال 83 آواتار تصمیم گرفت تغییراتی اساسی در ساختار خود بوجود آورد، در ادامه آنها برای محصولات خود حق کپی رایت گرفتند و نام خود را به ساوتیج تغییر دادند : نامی ترکیبی که از به هم آمیختن دو کلمه ی  " Savage " و " Avatar" بوجود آمده بود.

انها شدیدا تحت تاثیر باندهای از جمله : جوداس پریست،آیرون مایدن،بلک سبث و دیپ پرپل بودند. آلبومهای اول و دوم آنها به ترتیب حوریان دریایی ، و سیاهچال ها صدا میزنند! محصول یک کمپانی بودند اما سال 85 آنها برای آلبوم سوم خود "قدرت شب" لیبل خودرا عوض کردند و این آلبوم در نهایت با تهیه کنندگی مکس نورمن ساخته شد، کسی که در سال 92 با آلبوم Countdown to Extinction, مگادث مشهور شد.ساوتیج حسابی سرگرم شده بود ، جون به کیبوردیست انحصاری باند تبدیل شده بود و آلبومها پشت سر هم منتشر می شدند. آنها ویدئویی ساختند با نام hard for love که پس از ویرایش نام آن به hot for love تغییر کرد و البته به خاطر مسائلی این ویدئو هرگز منتشر نشد.

1986 (سال تولد من!) – بعد از انتشار آلبوم چهارم باند (جنگ برای راک) کمپانی آنها در یک رکود اقتصادی فرو رفت این ورشکستی به خاطر ساپورت باندی بود به نام ""  Fight for the Nightmare ساوتیج شروع به برگزاری تور با باندهای متالیکا، کیس، و موتورهد کرد و این هنگامی بود که عده ای از طرفداران باند به خاطر کیفیت پایین آلبوم چهارم ناراحت بودند و باند را شکست خورده می پنداشتند.خود اعضای باند هم از این ضبط چندان راضی نبودند، آنها به خاطر فشاری که به شرکت لیبل شان وارد شده بود فقط توانستند دو کاور تهیه کنند.جون آلیوا مامور شد تا نامه ای برای سایر هنرمندان قرارداد بسته با این شرکت بنویسد و آنها را به همفکری فراخواند. یکی از این هنرمندان جان وایت (خواننده ی پاپ راک) بود.

مدت اندکی بعد از این با همکاری وابستگان هنری این شرکت کار خود را دوباره شروع کرد و از ساوتیج خواست تا رکورد جدید خود را انجام دهد. این ضبط جدید آنقدر برای باند مشکل ساز شد که نه تنها باند تا آستانه ی از هم پاشیدگی قرار گرفت بلکه به زودی جون به الکل روی آورد و گرفتارمشکلات روحی شد.اما کم کم اوضاع باند به حالت عادی برگشت، جون الکل رابرای مدتی کنار گذاشت و آلبوم مذکور تبدیل به یکی از قدرتمند ترین کارهای باند شد از جمله نقاط برجسته ی این آلبوم کاور آهنگ " روز از پی روز" اثر Bad finger بود.

کیت کالینز(بیسیست) باند را ترک کرد تا جانی لی میدلتون به باند ملحق شود.از سال 87 تاکنون جانی در باند باقی مانده و در همه ی آلبوم ها حضور داشته است.

ادامه دارد...

 

+ نوشته شده در  دوازدهم بهمن 1386ساعت   توسط مهسا  | 

این آخرین پست منه تا بعد از امتحانا

یه مدت خیلی طولانی نمیام بعدش بیوگرافی باندی که کاساندرا خواسته بود میزارم.

ازتون میخوام خوب به تراک زیر گوش کنین (حجمش خیلی کمه زود دانلود میشه) و بعد بگین مال کدوم بانده؟

تراک 13

+ نوشته شده در  چهاردهم دی 1386ساعت   توسط مهسا  | 

معصومیت ویله ای

 

 

 

 

 

 

 

-         آیا بازی کردن هنگام ضبط ویدئو ها برای شما سخت است؟

-         اینکه بازیگری نیست، این نمایشه.فرض کن کسی بگه که لازمه از این جا تا اینجا قدم بزنی،این اصلا سخت نیست(میخنده) همیشه برای ما مهمه که فرق بین این کارو با بازیگری تشخیص بدیم.تازه من هیچوقت توی اینجور کارا رابطه ی نزدیکی با خانمها ندارم و اونا رو لمس نمیکنم (مثل فیلما) یا کارهایی از این قبیل.متنفرم از این باندهای راک امریکایی که توی ویدئوهاشون از مدل ها و مانکنها استفاده میکنن و بعد همش آویزون اونا میشن. من فکر میکنم که این(این نوع موسیقی) یه جور تمرد و سرپیچیه .این موسیقی، راک خالص نیست.

-         تاحالا یک آلبوم سولو یا ضبط اکوستیک داشتین؟ یا برنامه ای برای این کار دارین؟

-         من دوسه تا آهنگ خاص دارم که در ردیف کارهای هیم نیستن، ولی نقشه ای هم براشون ندارم.ما میخوایم آلبوم بعدی هیم رو بسازیم و اگه قرار باشه یه وقفه ی طولانی داشته باشیم ، خیلی بهتره که کارهای دیگه ای انجام بدیم تا یه تغییر توی باند بوجود بیاریم. من چندتا پروژه ی خوب دیگه هم دارم ولی فعلا سکرتن. دارم به این فکر میکنم که خیلی جالبه که یه آلبوم بسازیم که در اون روح زپلین جریان داشته باشه.فکر میکنم اون شروعی برای آهنگای هارد راک واقعی بوده اما البته اون آهنگا کاملا آکوستیک بودن. خیلی جالبه که از ترکیب هر نوعی از موسیقی یه کار جدید بسازی . همه ی اون تفاوت های بین سبک ها ما رو تحریک میکنن که دائما با تلفیق اونا یک رکورد جدید داشته باشیم. این قسمت سخت کار ماست که همینطور سخت تر میشه و در عین حال به تدریج نرم تر و نرم تر میشه.مثلا بلک سبث انتخاب آهنگ خیلی قوی و قدرتمندی داره- بعد شما دو قطعه ی واقعا سخت و سنگین دارین که به طور غافلگیر کننده ای آکوستیک- اینسترومنتال هستند.مثل چهار دقیقه ی کامل استفاده از گیتار آکوستیک در یک آلبوم هوی! اگه خودت باشی چیکارش میکنی؟ معمولا این قطعه رو آخر آلبوم میزاری یا یه جای دیگه ( که زیاد توی ذوق نزنه) من این طرز فکر کردن شیزوفرنیک رو خیلی دوست دارم.بنابراین هیچ بعید نیست که در آینده یه ضبط کاملا اکوستیک داشته باشیم.

-         اگه فرصت همکاری با یک هنرمند خانم رو داشته باشی انتخاب خودت کیه؟

-         کریستینا اسکابیا از لکیونا کویل(ای ول کاملا دمش گرم!). اون یه شخصیت بامزه و سرگرم کننده ی لعنتی داره و تمام باند هم به همین صورت خوب هستند.سبک کار شون با ما تقریبا یکیه و یکمی تیره تر.اونا یکمی سنگین تر از ما کار میکنن و بیشتر به سمت راک گرایش دارند.(میدونید که سبک کار لوشانا کویل در واقع گوتیک راک و گوتیک متاله) ولی این میتونه خیلی جالب باشه چون من صدای پایینی دارم و اون صدای واقعا واقعا واقعا بلند و رسا داره ، با melancholy تقریبا یکسان.اونا فوق العاده خوبن (super nice) (ویله خیلی دوسشون داره) همکاری ما واقعا جذاب میشه.کریستینا خیلی دوست داشتنیه و کلا اونا آدمای باحالی هستن. خیلی راحت سفر میکنن و همیشه همه جا هستن، صادق و بی شیله پیله هستن و در کل افراد خود نما و متکبری نیستن.حرف زدن با اونا در مورد دوست داشتن مثل وصله کردن لنگه جواراب راحت و لذت بخشه.(خوش به حال زن ویله برای وصله کردن جوراباش مشکل نداره) توی انتخاب اینکه کدوم مهم تره؟ خب معلومه اون(کریستینا)!

-         مگه تو خیلی از این متکبر ها و خودنما ها می بینی؟

-         خب آره اما نمیخوام در مورد اون باندها صحبت کنم. این کار بی معنیه چون وقتی در باره شون حرف میزنی برای اونا یه جور تبلیغات به حساب میاد.حالا چه حرف خوبی بزنیم چه حرف بد،بی خیالش بابا... معمولا باندهای تازه کار و جوون فکر میکنن که هرچی بیشتر خودشونو تحویل بگیرن و نخوت بیشتری به خرج بدن براشون بهتره.همه ی بچه قدیمیا مثلا همین آزی یا ایگی پاپ یا همه ی اون قدیمیا که خودتم میشناسی اونا حتی یه درصد خودستایی تو وجودشون نیست.به نظر من اگه پل های پشت سرتو خراب کنی(من فکر میکردم این ضرب المثل فقط تو زبون خودمونه ولی ویله عین همین جمله رو گفته) همه ی چیزای آینده هم خراب میشه و به هم میریزه.درست مثل زندگی کردن توی اجتماع می مونه، ما همیشه سعی میکنیم صادق باشیم و تا اونجا که میتونیم بی پرده و رک باشیم اگه اینطور باشیم در انتها به عقاید زیبای خودمون می رسیم و زندگی مون لذت بخش تر میشه.

-         یادمه یه بار گفتی که موزیکت رو برای بم مارگرا میسازی.چی میشه اگه اون کارای جدیدتونو دوست نداشته باشه؟

-         خب، اون که همه ی آهنگای مارو دوست نداره (براش سخته باور کنه همه ی آهنگارو دوست داشته باشه. بیاد احوال مارو بپرسه)و البته هیچ مشکلی نیست. بم یه رفیق عالی و خفنه و این حرف منم شاید یه جوک بوده که به یکی از مجله های بریتانیایی گفتم(و توی دوبله اشتباهی کردن).خیلی داستانای شبیه این هستن که وقتی مردم اشتباه ترجمه شون میکنن این تفکر برای مردم پیش میاد. آخه اونا اغلب روده درازی مجله ی Iltasanomat رو باور میکنن.یه چیزایی بین ما بوده که در هنگام ضبط آلبوم برامون روشن شده و خب البته عادی شده(شاید به اون اختلافی که بینشون پیش اومد اشاره میکنه) و این حرفا مثل این می مونه که شما تمام مدت جک بگین . اینا همش یه جور شوخی بی مزه ست. یه جور طنز سیاه، هیچ چیز جدی ای نیست.مثل این بود که کسی از من بپرسه اشعار و موزیکت رو برای کی مینویسی (و منتظر شنیدن اسم یه دختر باشه) اونوقت من میگم برای بم مارگرا! چون معمولا اونا سوالای خسته کننده ای می پرسن، یا من میگم برای مامانم می نویسم!!!!بی خیال...

-         اگه یه فیلم در مورد هیم ساخته می شد(خدا از دهنت بشنوه) چه اسمی داشت و دلت میخواست که کیا نقش تو و اعضای باند رو ایفا کنن؟(چه سوال محشری)

-         من هرگز در موردش فکر نکردم. اگه این فیلم حالت بیوگرافی داشته باشه صد البته باید اسمش  'Carpe Diem' باشه.وینسنت گالو میتونه من باشه! اندازه ی یه جهنم گنده دوسش دارم!!! البته فکر نمیکنم ظاهرش چندان شبیه من باشه. جان مالکوویچ هم میتونه میگه باشه... خب من چه میدونم؟ اونا هیچوقت یه فیلم اینجوری نمیسازن.چیه بابا؟کی میره نگاش کنه؟

-         خب اینا چیزایی هستن که تو باید بهشون فکر کنی.

-         اوووه دست وردار بی خیال...

-         خیلی از طرفدارای هیم فکر میکنن که هیم باید یه کتاب کمیک بشه. به عنوان مثال یه کمیک بوک ترسناک که فقط بشه تو روز روشن خوندش! فکر میکنی قدرت برتر و ویژگی شاخص هرکدوم از شما چی باشه؟فکر میکنی اونا(اعضای هیم) میتونن در جنگ مقابل نیروهای شرارت که نوع بشر رو تهدید میکنه مفید باشن؟یا اینکه فقط قهرمانای زرق و برق دار گول زنک خواهند بود؟

-         من فکر میکنم که یه نوعی از قدرت اورفیوس رو داشته باشم: من میتونم نفرینهای الهی رو به زیبایی ای بخونم و بنویسم که تمام دنیا همراهم گریه کنن.حتی هیدس(خدای جهنم) با اونا به دام عشق بیفته.قدرت میگه احتمالا اینه که میتونه خیلی کارا رو با باد شکمش انجام بده(چرا میگه فقط از این جهت پیشرفت کرده؟) Kaasu (تلفظ فنلاندی گاس) میتونه غذای های شگفت انگیزی بپزه...اون واقعا خوب آشپزی میکنه، ولی خب توی اون کمیک بوک لابد آشپزی یه کار خیلی باور نکردنیه. لیند هم البته میتونه تمام طول عمرشو بخوابه!جالب نیست؟

-         و پاپی میتونه هر کسی رو توی شطرنج شکست بده.(پاپی اسمیه که باهاش بارتون رو صدا میکنن مثل ما که بهش میگیم بارتی. شاید از وقتی بابا شده پاپی صداش میکنن؟)

-         آآآآآررره. آقای شطرنج!!!(ویله میخنده)

-         خیلی سوالا درباره ی رقابتهای اروپایی آهنگ دارم به خصوص از طرفداران فنلاندی.در مورد لوردی و پیروزی اون چی فکر میکنی؟و اینکه آیا شما میتونین معرف کشور فنلاند در آینده باشین؟

-         هنوز کسی در این باره از ما چیزی نپرسیده. به نظرم پیروزی لوردی واقعا عالی بود. چون که رقابت در واقع مردم میان سال (اواخر بیست سالگی) رو هدف گرفته بود. این رقابت یه تاریخ مشخص داره مثل مراسم انتخاب بانوی زیبای فنلاند  که یک سری کاندیدا داره و انتخاب شدن هرکدوم از اونها دور از انتظار نیست.وقتی ما بچه بودیم همه برای تماشای این مراسم میرفتن که البته در دهه ی 70 و 80 واقعا این چیزا خیلی مهم بود.کاملا شبیه رقابت آهنگ اروپایی ، که البته در آینده هم بیشتر پیشرفت میکنه چون فنلاندی ها خیلی چشم و هم چشمی دارن.مشخصه که سال دیگه یه تهیه کننده که از لوردی خل و چل تر باشه جای اونو بین مردم جوان میگیره و محبوبتر میشه.این برای موزیک راک خوبه چون اولین موفقیت فنلاندی ها با بالاترین امتیاز ، سیاستمدارای این عرصه رو وادار میکنه که بیشتر به این سبک از موسیقی اهمیت بدن در عوض پرداختن به موزیک سنتی.من و پکا هیمانن مدتها در این رابطه با هم صحبت کردیم.از نظر اقتصادی کسی در موزیک سنتی چیزی بدست نمیاره.گرچه موضوع اصلی پول نیست اما اگه دقیق نگاه کنین الان هرجایی که پول هست موزیک راک هست و سودش خیلی بالاست.این باید خوب باشه برای کسایی که نمیخوان به جاهای دیگه نقل مکان کنن.(منظورش باندهاییه که فقط میخوان تو کشور خودشون کار کنن) این نوع رقابت و مسابقات شبیه به اون فقط یه مشکل دارند و اونم اینه که  لکه ی ننگ برنده شدن در یه مسابقه ممکنه هیچوقت شما رو ترک نکنه.(خواننده های راک معمولا از جایزه گرفتن متنفرن) شما رو معمولا از اونجایی به خاطر میارن که جایزه ی مسابقه ی آهنگ اروپایی رو بردین.

-         اما اگه هیم یه گروه راکه که مثل هیولا ها خودشو پوشونده پس احتیاجی نیست که این کارو بکنین.میتونید از این لکه ی ننگ دوری کنید.

-         خب ببین چه اتفاقایی می افته.ما نمیتونیم در یه همچین برنامه هایی شرکت کنیم.پس تمام وابستگی ما مربوط به آلبومهامون میشه و ممکنه یه آهنگ فوق العاده بین سایر آهنگای آلبوم گم بشه و هیچوقت کشف نشه.این برنامه ها انبوه عظیمی از مردم رو جذب میکنن و از این طریق تو میتونی صدای قلبتو بهتر به گوششون برسونی.اونا صادقند،سخت کار میکنن و واقعا آدمای باحالی هستن. من فکر میکنم این شگفت انگیزه.

-         فکر میکنی آلبوم بعدی اونا(لوردی) پرفروش میشه چون توی ESC برنده شدن؟(ESC همین مسابقاتی بود که درباره ش حرف زدن)

-         آلبوم بعدی ممکنه... فکر میکنم میتونه به فروش بهترشون کمک کنه، مهم نیست چه تبلیغاتی روش انجام میشه چون اونا برنده ی ESC سال 200 هستن.پس شاید این یه نوع ریسک باشه، ولی امیدوارم بهترین باشن. اونا خیلی عالین.

-         چندین سوال متفاوت از ویله پرسیدیم و مصمم هستیم که دنباله ی بحث رو اینطوری بگیریم که: هیچ حسرتی از گذشته داشتی؟ هیچ افسوسی؟

-         بله و ...لعنتی خیلی زیاد.

-         من به مهمونیHMC رفتم جایی که پسرا درامز هاشونو میگیرن...

-         آره. در موردش شنیدم...

-         اونا ترسناک بودن. تاحالا یکی از اونا رو دیدی؟

-         نه چون اونا هنوز یه کالسکه ی اشرافی برام نفرستادن.(دعوتش نکردن)

-         پس صدای دارمزتو در آلبوم بعدی می شنویم؟

-         خب اگه یکی ازشون بگیرم... ما همیشه قوی ترین کارهامونو توی آلبوما میزاریم.و خیلی چیزا هستند که مردم هیچی در موردشون نمیدونن. این میتونه مثل یه شوخی کهنه باشه...خب البته ما خیلی خوشحالیم که به ما احترام گذاشتن و اون نشان طلا رو بهمون دادن ولی ما بهرحال فکر میکنیم که اونا یه مشت چلاقن. یه سی دی، یه کاور آلبوم و یه متشکرم! همین! ما همیشه سعی کردیم که حرفامونو بزنیم و چیزهای متفاوتی هم دریافت کردیم.من همه ی ضبط های طلایی عمرم به به مامان و بابام دادم.تنها چیزی که برای خودم نگه داشتم نشان نقره ای از انگلیس هست، اون از همه زیبا تره.اون یک وینیل نقره ای رنگ باستانیه که با پرچم انگلستان مزین شده. خیلی فروتنانه و در عین حال زیبا و قابل احترامه.

-         این خیلی بامزه ست که آسکو(کالونن) سخنرانی کرد و گفت:" ما نمیخوایم تورو بخریم آلتو واسس! چون ما با چیزای باحال تری بالا میایم.(منظورش هیمه)"

-         نه ...این یه جوکه چون پسرا واقعا آلتو رو میخوان. این مثل یه جوک داخلی می مونه.

با تشکر از دوست جونم هانی(کلوب هیم)

 ویله 1

ویله مثل دختر خانما تیپ زده رفته خرید و البته معلومه چی خریده : کتابای خودشو

اتاق یک هیم فن

ویله در ایام جوانی

ویله با نگاهی متفاوت

بازم ویله

ویله با شلواری که از بالا کم آورده از پایین اضافه اومده

ویله در جذاب ترین حالت

هیچ توضیحی برا این عکس ندارم

چشمای ویله

ویله متفاوت

ویله با لباسای عجیب و غریبش

ویله ی 20 ساله

برایان ملکو احتمالا خیلی دلش میخواد ویله یه شب مهمونش باشه

برای دوستانی که برایان ملکو آشنایی ندارن باید توضیح بدم که ملکو از اون در قزوین زده بیرون!

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم آذر 1386ساعت   توسط مهسا  | 

دوستان لطفا فحش کامنت نزارین پاک میشه! اگه انتقادی دارین مث بچه آدم بگین (این آهنگا رو که من نساختم!)

بهرحال اون فحش خوشکل پاک شد.باند دویل درایور باند محبوب من نیست. دلیل گذاشتن این بیو توی وبلاگ فقط آشنایی با این بانده که خودم هم بتازگی باهاش آشنا شدم. البته زیادم بد نیست ولی خب به قول خودتون اینقدر باند قدیمی خوب هست که جدیدترا باید خیلی عالی باشن که به چشم بیان...

مطلب بعدی قسمت سوم مصاحبه ی ویله ست که خیلی وقته قولشو دادم و بعد از اون معرفی دز فافارا (که اونم قولشو دادم)

ویله بهتون سلام رسوند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آذر 1386ساعت   توسط مهسا  | 

داشتم اسم دز فافارا رو به فارسی سرچ میکردم دیدم هیچی پیدا نمیشه. بعد دویل درایور رو سرچ کردم بازم انگار نه انگار. گفتم لابد چون معروف نیست هیچ منبع فارسی ای براش نساختن. این شد که تصمیم گرفتم یه چیزی در موردشون بنویسم که دفه ی بعد هرکی سرچ کرد یه چیزی پیدا کنه. خدارو چه دیدی شاید دری به تخته خورد و بچه معروف شدن.

دویل درایور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دویل درایور :

خاستگاه: سانتا باربارا، کالیفرنیا

ژانر :گروووووووو متال و دث متال

مدت فعالیت: از سال 2002 تاکنون

لیبل:  Roadrunner

شریک هنری: Coal Chamber (من از کجا بدونم شریک هنری چیه؟)

وبسایت رسمی باند : http://www.devildriver.com/

اعضای باند : دز فافارا (وکال - اسم باحالی داره نه؟ خودش باحال تره) ،مایک اسپریتزر(گیتار) ، جف کندریک(گیتار) ،جون میلر(بیس)،جان بوئکلین (درامز و گیتار)

عضو سابق : آیون پیتز(گیتار)

دویل درایور باندی کالیفرنیایی است که جایی مابین سبک دث متال و گرو متال شناور مانده است.وکالیست باند کول چیمبر(Coal Chamberدز فافارا، که از جهت گیری ناموزون باند خود در موزیک چندان راضی نبود پس از آنکه چندین موزیسین را در بارها و رستورانهای بدنام مشاهده کرد که بر حسب اتفاق سبک موسیقی آنها با کول چیمبر یکسان بود تصمیم گرفت در روش کار خود تجدید نظر کند.فافارا، گیتاریستهایش (آیون پیتز و جف کندریک)، بیسیست(جون میلر) و سپس گیتاریستش(جان بوئکلین) ابتدا باندی با نام مرگ سواری یا Deathride را تشکیل دادند.سپس متوجه شدند که چندین! باند با این نام وجود دارند : یک باند در ویرجینیا، یک باند در نورفولک و یک تیم دوچرخه سواری در آن زمان با این نام فعالیت داشتند. بنابراین نام باند را به دویل درایور (راننده ی شیطان یا یه چیزی تو این مایه ها) تغییر دادند.نامی که از یک افسانه ی ایتالیایی برآمده: میگویند جادوگران ایتالیایی زنگوله هایی به خود یا به درب خانه هایشان می انداختند که با آن شیطان را مجبور به فرار میکردند.(بنابراین راننده ی شیطان به معنی چیزی یا کسیه که شیطان را میرانه نه اینکه راننده ی شخصیشه)

 

آلبوم دویل درایور که همنام با خود باند بود نقدهای زیبایی دریافت نکرد بنابراین اولین ترانه سرای باند(پیتز)باند را ترک کرد و به جای او مایک اسپریتزر وارد گروه شد.آلبوم دوم آنها با نام" خشم کسی که دستهای تو را ساخته!" البته نقدهای بهتری دریافت کرد و در لیست 200 کار برتر عنوان 117 را بدست آورد.باند شروع به برگزاری تورهای مختلف کرد از جمله تور اوزفست و Guinness world record  در این زمان هدف اصلی دز این بود که به فیستوال دانلود سال 2007 برسد و خود را به درون بزرگترین رقابت چرخشی پرتاب کند.

 دویل درایور در تور اوزفست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل گیری باند دویل درایور:

 

وقتی که جون میلر 15 ساله بود به همراه چند تن از دوستان مدرسه ای اش باندی تشکیل دادند به نام منطقه ی 51 . این دوستان مدرسه ای کسانی نبودند جز جف کندریک گیتاریست، و جان بوئکلین درامر. آنها برای شروع کار باندشان آهنگهایی از متالیکا، اسلیر ،سپولترا،و پنترا را کاور کردند.میلر، بوئکلین و کندریک چند سال بعد وکال باند کول چیمبر یعنی دز فافارا را ملاقات کردند و این ملاقات در سال 2002 و درست زمانی بود که دزمشغول کار با کول چیمبر بر روی آلبوم روزهای تیره بود.هرسه ی آن پسرها در حال اجرا در یک باند محلی بودند و با دز فافارا صحبت کردند ، دز فافارایی که به گفته ی خودش تصمیم داشت باند کول چیمبر را ترک کند. فافارا گفت: "هی شما پسرا!چندتا آشغال سنگین و درست حسابی بنویسین چون من تصمیم دارم کول چیمبرو ترک کنم."

از وقتی که فافارا از اورنج کانتی به سانتا باربارا رفته بود در چندین کلوب کار کرده بود و با موزیسین های زیادی ملاقات کرده بود که بیشتر آنها لیدر یک باند بودند.در یکی از همین ملاقاتها فافارا با آیون پیتزدر یک رستوران آشنا شد ، پیتز شماره تلفن خود را به دز داد تا بعدا بیشتر با هم گفتگو کنند.پس از این ملاقات جان بوئکلین، با دز در یک بار آشنا شد و اورا به دوستان دیگرش میلر و کندریک اشنا کرد.بوئکلین آنزمان گیتاریست باند منطقه ی 51 بود اما بعدا در دویل درایور درامر شد.

دویل درایور در ابتدای تشکیل شدنش با چند مشکل اصلی مواجه شد: اول اینکه نام باند باید تغییر میکرد، دوم اینکه شرکت لیبل آنها (راد رانر رکوردز،Roadrunner Records) مشمول قانون کپی رایت نبود. مشکل اولی به شکل واقعا جالبی برطرف شد، اعضای باند حدود دویست نام برای باند پیشنهاد دادند، از طرفی همسر دز فافارا یک کتاب جادوگری ایتالیایی داشت (نویسنده: راون گریماسی) که در آن در مورد دویل درایور نوشته شده بود.فافارا این نام را مناسب باند دانست زیرا دویل بسیار شبیه کلمه ی EVIL بود و از طرفی عقیده داشت که این نام با زندگی شخصی اش ارتباط مستقیم دارد.لوگوی باند در واقع یک صلیب ناموزون است که صدها سال قدمت فرهنگی دارد و به این تفکر برمیگردد که:" مذهب را بفهم، اختیار را بفهم، و هر چیزی را که در اطراف توست درک کن." فافارا به شدت تحت تاثیر" درک کردن همه چیز" بود و به این ترتیب بود که رگ ایتالیایی خود را که از پدربزرگ و مادربزرگش به ارث برده بود، با انتخاب یک کلمه ی جادویی ایتالیایی افشا کرد.

کاور آلبوم اول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آلبوم اول: دویل درایور (23 اکتبر2003 )

 

این آلبوم که همنام با گروه بود معرف نام گروه و لوگوی آنها بود و دز برای تعریف آن فقط این را گفت:

 " هر چیزی که اطرافت هست را درک کن."

آلبوم فوق در ابتدا با نام " سیزده" ضبط شدو سپس نام آن به " مستقیم به جهنم" تغییر کرد و سرانجام فافارا تصمیم گرفت سرراست ترین نام را روی آلبوم بگذارد.یکی از منتقدان معروف امریکایی به نام جان لافتوس فقط دو قطعه ی "die " و " "Swinging the Deadرا قابل شنیدن ارزیابی کرد. این آلبوم چندان پرفروش نبود.

آلبوم دوم: The Fury of Our Maker's Hand (28 جون 2005 )

 

سال 2005 بعد از چندین تور پیاپی باند تصمیم گرفت به استودیو برگردد تا دومین آلبوم خود را بسازد برای همین به استودیو سونیک رانچ رفتند، استودیویی که به خاطر قرار گرفتن در کنار یک باغ 1400 هکتاری گردو به این نام معروف شده بود. سونیک رانچ حدود 200 مایل با ال پاسوی تگزاس فاصله داشت و برای باندی که میخواست آلبومش در خفا ساخته شود کاملا مناسب بود.انها برای مدت چندماه از جامعه دور بودند بنابراین موسیقی آنها همه چیزشان شد،دوست، خانواده،رئیس،و حتی جای دوست دخترشان را هم گرفت.

نتیجه ی کار آنها نوشتن 30 آهنگ کوتاه بود که بعدا به 15 آهنگ بلند تبدیل شد.سپس کالین ریچاردسون به عنوان تهیه کننده به باند ملحق شد و به سرعت کار ضبط را شروع کرد. ایده ی نام این آلبوم بازهم از طرف دز فافارا بود، که به طوفانی در زندگی ده سال پیش او بازمیگشت "تو دستان سازنده ی خود را داری و من دستان سازنده ی خودم را،ما هر دو در خشم و غضب خود زندگی میکنیم، خشم و غضب دستان سازنده مان.این زندگی من را توضیح میدهد." پس از انتشار این آلبوم در لیست 200 آلبوم برتر جایگاه 117 را به خود اختصاص داد.(فروش  10,402در هفته ی اول) این آلبوم سپس در چارت Top Heatseekers مقام اول را بدست آورد.جان لافتوس از مجله ی (All Music Guide) در مورد این آلبوم گفت:" آنها سخت تلاش کرده اند و البته این آلبوم از آلبوم اولشان خیلی بهتر است." دام لاوسن از مجله ی Kerrang! هم نقد مثبتی درباره ی آن نوشت و آن را آلبومی با نشاط و باروح معرفی کرد که میتواند جایگاهی در متال مدرن پیدا کند." باند شروع به برگزاری یک تور گسترده در اروپا، ایالات متحده و استرالیا کرد تا آلبوم خود را معرفی کند در این تورها گروههایی از جمله In Flames

Fear FactoryوMachine Head  آنها را ساپورت کردند.سپس به استودیو برگشتند تا با اضافه کردن چند ترک جدید به آلبوم آن را دوباره منتشر کنن. یکی از ترک هایی که به آلبوم فوق اضافه کردند "Digging up the Corpses" نام داشت که کمی بعد از آن به عنوان ساندتراک در فیلم رزیدنت اویل: آپوکالیپس استفاده شد. کلیپ تصویری این آهنگ به همراه چند اجرای زنده از آن بعدا در DVD آن قرار گرفت.

 

The Last Kind Words (19 جون)

سومین کار استودیویی دویل درایور The Last Kind Words نام گرفت که در تاریخ 16 جون در استرالیا و 19 جون در بریتانیا و نهایتا 31 جولای در ایالات متحده منتشر شد.باند دوباره به سونیک رانچ بازگشت تا خود را برای آلبوم بعدی اش قرنطینه کند.اولین سینگل این آلبوم یک نام جالب داشت:" همه ی کسانی که سرگردانند، گم شده نیستند." که توسط ناتان کاکس کارگردانی شد.(ناتان کاکس آنقدر جذب این ترانه شده بود که برای کارگردانی آن هیچ پولی نگرفت.ناتان کار کارگردانی خود را برای اولین بار با باند کول چیمبر و با ساخت ویدئوی لوکو- loco – شروع کرده بود برای همین با نوع موسیقی و تفکرات دز فافارا کاملا آشنا بود.البته بعد از آن برای ساخت ویدئو با گروههایی مثل لینکین پارک و کرن همکاری کرده بود) اولین آهنگ این آلبوم به نام" افشای خیانت" در تاریخ 16 می در شبکه ی ماهواره ای hard attack channel پخش شد و سپس آلبوم وارد آلمان شد و در جایگاه 92 جدول فروش قرار گرفت.این آلبوم در لیست 200 آلبوم برتر اینبار به مقام 48 رسید که به خاطر فروش بالغ بر 14 هزار نسخه ای آن بود. دویل درایور برای معرفی هرچه بیشتر آلبوم خود در سال 2007 به دانلود فیستوال رفت و در کنار باندهایی چون لینکین پارک،آیرن مایدن و مای کمیکال رمنس قرار گرفت.

28 جولای 2007 در صفحه ی مای اسپیس باند خبر داده شد که دز تصمیم دارد دویل درایور را در اوزفست سال 2007 که از دوم آگوست برگزار میشد شرکت دهد.به این صورت بود که باند مذکور در روز دوم آگوست از ساعت 3 و نیم بعد از ظهر تا شب ، بدون استراحت، یکسره برنامه اجرا کرد.

بعد از تور اوزفست ،فافارا گفت که میریم که یازده سال بعد از شارون آزبرن و جان فنتون یه تماس با ما گرفته بشه!(انتظار داشته تا 11 سال دیگه نره اوزفست) آزبرن مدیر سابق فافارا در باند کول چیمبر بود که دویل درایور را در توری غول آسا شرکت داد. تور مهمی که ابرباندهایی چون لکیونا کویل، استاتیک – X و حتی مگادث در آن حضور داشتند.(چه فایده؟ ایتالیایی ها که لیاقت لکیونا کویلو ندارن.)

گیتاریست باند،اسپریتزر گفته بود که دی وی دی باند به احتمال زیاد برای سال آینده آماده خواهد شد که شامل شوهای باند، اجراهای مختلف و آهنگهای جدید است . آهنگهایی مثل: " پسر شیطان" و " Driving Down the Darkness" و همچینین قسمتهایی از اجرای باند در برنامه ی تلویزیونی Scrubs .

 

تاثیر پذیری باند از گروههای مختلف:

1-     جون میلر از گروههای مختلفی الهام میگیرد از جمله: متالیکا،اوپث ،اسلیر و